حسن حسن زاده آملى

23

دروس معرفت نفس (فارسى)

بودى چو خورشت به خورشتى * بسحق در اطعمه « 1 » نوشتى فتواى من و حكيم سورى * تو زينت سفرهاى سورى از طعم خوش تو و مربّات * عقل همه سوريان بود مات اسماى شريفت و مجلّل * آبى و كوأن به و سفر جل نازت بكشم كه ناز دارى * در ذات خودت چه راز دارى در حيرتم از نياز و رازت * وين حالت طاعت و نمازت اى به ز تو من سؤال چندى * دارم به سؤال من نخندى از بهر چه روى زرد دارى * گويا دل پر ز درد دارى كان را كه نهاد آتشين است * رخساره و رنگ او چنين است از بهر چه قدّ تو خميده است * وز بهر چه رنگ تو پريده است آيا غم هجر يار دارى * يا با چك و سفته كار دارى يا آن كه شدى دچار زردى * آنسان كه نديده هيچ فردى يا روز و شبت حرام شد خواب * چون عاشق بىقرار بىتاب يا آن كه ز محنت زمانه * تب كرده‌اى اى رفيق خانه يا آن كه به حال مستمندان * دل سوخته‌اى و زار و نالان يا هست خطا ز ديده من * اى ميوه نو رسيده من من غافلم از نهادت اى به * بر گو كه چه اوفتادت اى به نزد درخت پرتقال رفتم و با او حرفها به ميان آوردم . سپس با درخت ليمو گفتگو كردم . چند بوته بادمجان در حياط كاشته بود ، در آنها مىنگريستم . يك درخت از گيل ژاپونى داشت ، در شاخه و برگ و گل او مات و خيره شدم كه اينها در پى چيستند و در

--> ( 1 ) . ميرزا اشتهاى اصفهانى ، و بسحق اطعمه ، و تقى دانش ( حكيم سورى ) ، هر يك از دانشمندان نامور و سخنوران باهنرند كه در اطعمه و سور در كسوت مطايبه داد سخن داده‌اند و هر كدام در اين موضوع ديوان نمكين است كه به طبع رسيده است .